
«چهل شب…»

«چهل شب…»
چهل شب گذشت از رمضانی که تو رفتی!
افسوس زِ دنیا و جهانی که تو رفتی…!
از لحظهِ اعلام خبر در همه دنیا!
آرام ندارد ضربانی که تو رفتی…!
بعداز تو شده حال همه زار و پریشان.
این جمله شده وِرد زبانی، که تو رفتی!
باور نکند رفتن تو قلب من اما…!
گویند همه پیر و جوانی که تو رفتی!
گفتم همه یک قصه و خواب است! ولیکن
انگشتر تو داد نشانی که تو رفتی…!
بنگر همه یکدست شده میهنت ایران
گفتم آیهِ فتح بخوانی؛! که تو رفتی…!
شاعر: حسین ستوده





